یادداشت اختصاصی برای ایران پزشک:

شیوع ۳۰ درصدی افسردگی میان دستیاران پزشکی بر اساس آمارهای بالینی

شیوع ۳۰ درصدی افسردگی میان دستیاران پزشکی بر اساس آمارهای بالینی
تاريخ:نوزدهم شهريور 1405 ساعت 14:45   |   کد : 27635   |   مشاهده: 492
نویسنده: کیانوش جهانپور، پزشک و کارشناس سلامت و رسانه
متا آنالیزهای بالینی از شیوع نزدیک به ۳۰ درصدی افسردگی ماژور میان دستیاران پزشکی خبر می‌دهند، یعنی شاید سه برابر افراد غیرپزشک در همان رده سنی.
به گزارش خبرنگار ایران پزشک، دهم سپتامبر، روزی است که مجمع جهانی پیشگیری از خودکشی (IASP) با همکاری سازمان جهانی بهداشت و فدراسیون جهانی سلامت روان، آن را به روز جهانی پیشگیری از خودکشی مزین کرده‌اند. تقریبا در همین برهه از دو سال پیش بود که یادداشتی با عنوان «خودکشی در سپیدپوشان» نوشتم و منتشر شد؛ آن روز محافظه‌کاری رسانه‌ای حکم می‌کرد واژه‌ها با وسواس چیده شوند تا مبادا دامن زدن به ماجرا، آتش پدیده سرایت روانی را تندتر کند.
 

امروز اما با انباشت داده‌های تازه و تکرار زنجیره‌ای در کادر سلامت، نقاب تعارف بیش از پیش فروافتاده است. مسئله دیگر یک بحران فردی یا تلاطم مقطعی در سلامت روان نیست؛ مواجهه با چرخ‌دنده‌های ساختاری است که پزشکان جوان و کادر سلامت را در قامت ماده‌خام یک سیستم فرسوده مصرف می‌کند. فروکاستن این تراژدی سیستماتیک به «عدم تاب‌آوری فردی» یا «زمینه اختلالات خلقی» هم فریبی مدیریتی است برای گریز از مسئولیت بازسازی زیرساختی که خود مولد بحران است.

پزشکان و کادر سلامت نباید به این سادگی جان ببازند. پارادوکس ماجرا درست در همین نقطه دهان باز می‌کند: متاآنالیزهای بالینی از شیوعی نزدیک به ۳۰ درصد برای افسردگی ماژور میان دستیاران پزشکی خبر می‌دهند؛ یعنی شاید سه برابر افراد غیرپزشک در همان رده سنی. این شکاف میان زنان پزشک به اوج می‌رسد، جایی که آمار مرگ خودخواسته تا ۲۵۰ درصد فراتر از زنان خارج از این چرخه است. این‌ها اعداد خام و تصادفی نیستند؛ سیگنال‌های صریح در اتمسفری هستند که درمانگر را گام‌به‌گام به انتهای خط می‌راند.

کالبدشکافی ماجرا بدون تعارف‌های بوروکراتیک، چند اهرم تخریب‌گر را آشکار می‌کند. کشیک‌های فرساینده و شیفت‌های ممتدی که گاه از ۳۶ حتی به ۴۸ ساعت پیوسته می‌رسد، با تخریب ریتم شبانه‌روزی و دستکاری پایدار در ترشحات نوروهورمون‌ها و نوروترانسمیترها، کارکرد کورتکس پره‌فرونتال را مختل می‌سازد. در این آستانه بحرانی از خستگی نورولوژیک، توان بازداری تکانه‌ها فرومی‌ریزد درست در همین نقطه ضعف زیستی است که شاغلان تخصص‌هایی با دسترسی بی‌واسطه به کشنده‌ترین ترکیبات دارویی، ضریب موفقیت هر تصمیم مرگبار را به حداکثر می‌رسانند. جایی که دسترسی به ابزار کشنده، تکانه‌های گذرا را به مرگ‌های بازگشت‌ناپذیر بدل می‌کند.


بدون تعارف، باید گفت بیش از هرجا و هر قسمت، سیستم دستیاری در کشور ما از گذشته تاکنون دچار یک مسخ مفهومی است؛ نه یک دوره آموزشی ارتقادهنده، بلکه قالبی استثماری که در آن بیشترین بار مسئولیت بالینی و پاسخگویی حقوقی بر دوش رزیدنت گذاشته می‌شود در حالی که کمترین حقوق اداری، معیشتی و انسانی برای او به رسمیت شناخته نشده است. دستیاری که زیر فشار تورم سنگین، نبود حتی یک قرارداد کار استاندارد و اسارت در وثیقه‌های ملکی و ضامنان تعهدی دست‌وپا می‌زند، به دام درماندگی آموخته‌شده سقوط می‌کند.

از این بدتر، سایه شوم انگ روان‌پزشکی است. پزشک حتی اگر بخواهد از ترس به خطر افتادن پروانه طبابت، قضاوت‌های مغرضانه درون‌گروهی و ترور شخصیت حرفه‌ای، جرأت و جسارت مراجعه به روان‌پزشک را ندارد. در نتیجه حتی بیماری یا اختلال زیر لایه‌های پنهان‌کاری می‌ماند تا لحظه انفجار نهایی فرا برسد و آن‌گاه نه هیچ پروتکل انتظامی توان مهارش را دارد و نه هیچ کمیته اخلاق درمانگاهی یا کوریکولوم آموزشی.

راه خروج از این باتلاق با بیانیه‌های تسلیت و کمیته‌ها باز نمی‌شود. اصلاح واقعی نیازمند جراحی بدون لکنت ساختار است. باید سقف ساعات کار پیوسته در قالب خط قرمزهای تخطی‌ناپذیر تثبیت شود و ریکاوری پس از کشیک نه یک لطف از سر ترحم استاد، بلکه یک حق بالینی و غیرقابل مذاکره باشد. باید هویت کاذب دانشجویی کنار برود و دستیار به عنوان شاغل تخصصی نظام سلامت ذیل حداقل‌های قانون کار و پوشش کامل بیمه‌ای قرار گیرد.

در کنار این‌ها استقرار شبکه‌های حمایت روان‌شناختی کاملا برون‌سازمانی و مستقل با مصونیت مطلق اطلاعات درمانی از گزینش‌های اداری، سنگری است که می‌تواند چرخه پنهان‌کاری و فروپاشی کادر درمان را متوقف کند. سرمایه انسانی سلامت کشور به آسانی به دست نیامده که در کشیک‌های فرساینده و محیط‌های بیمارستانی یا آموزشی فرسایشی ذیل عناوین محترم «آموزش» و «مهارت» قربانی شود.

سیستم درمانی که پزشکان خود را خرد می‌کند، خیلی زود از محافظت از جان شهروندان نیز باز خواهد ماند. نجات کادر درمان دیگر یک مسئله صنفی نیست یک فوریت ملی برای بقای ابتدایی‌ترین استانداردهای سلامت عمومی است.

پایان پیام/
 

https://iranmd.com/News/1/27635
Share

آدرس ايميل شما:  
آدرس ايميل دريافت کنندگان